عشق عشق و عشق لعنت بر عشق دروغ .

این یه نوشته از خودم تقدیم به بینندگان قلب شکسته وبلاگم

خداوند سلام رساند و گفت قلب هدیه من به شماست مقدس است

آنرا به سادگی نشکنید...

این وبلاگ حرفای دل یه قلب شکسته اس

این قلب شکسته دیگه نمیتونه بشکنه

آی آمایی که قلبمو شکوندید

قلبم دیگه نمیشکند

میدونید چرا؟

چون دیگه خیلی ریزتر از اونیه که بشکنه

خدایا  این قلب شکسته خسته اس

خدایا چرا این همه دوررئی دروغ

چرا این همه آدمای بد آفریدی؟

خدایا چرا آدمایی آفریدی که قلب  بشکنن؟

خدایا چرا؟

بخدا خیلی بی انصافید

این قلب شکسته فقط میگه:

میبخشم ولی فراموش نمیکنم ...

 


 تقدیم به بی انصافای دنیا...

دلنوشته از:فاطمه فراهانی



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

 


 

 

پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم را رو

به حقیقت بگشایم ....

خدایا ...

یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است دراین قفس زندانی

است، درآسمان آبی عشق تو پرواز دهم ......

خدایا ....

پروردگارا...یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگه دارم .....

خدایا ....

توخود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن

و رها شدن درگرداب فراموشی وسر درگمی است...

پس توای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم

تابتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر

شوم ...........

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه

آنچه باشم که تومی خواهی ...

 



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یادش دادم که وقتی شکست با لبه تیزش دست اونی رو که شکسته رو نبره

باز هم که فراموش کرده ای کجا
آمده ای؟
اینجا قلب من است
آهسته ،
این قلب، شکسته...
نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
شاید باز هم بی وفایی مثل تو
پشت دیوار
قلبم نشسته !
آمده ای که بگویی پشیمانی؟
اما هنوز چند روزی بیش نیست که از
آن روز گذشته
آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره
دلم را بسوزان
بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این
دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ...
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی
ندارم از تو
بگذار در حال خودم باشم ،
نه مهربانی تو را میخواهم ،
و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم ،
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم ،
نمیخواهم دوباره بازیچه دست
این و آن باشم

 

آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته
اهسته بیا

این قلب شکسته...



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 



جایی نرو… نرو از پیش من
تو نباشی دلم پُر خون میشه من
جایی نرو… منو تنها نذار
من بیچاره رو…نرو اینجا نذار
تو نباشی به کی؟ بگم عاشق شدم…
بی تو دل می بُرم… بخدا از خودم
تو نباشی به کی؟ دیگه تکیه کنم…
دیگه رو شونه های کی؟ گریه کنم…
این دنیا رو نمیخوامو ….
نمیخوام زنده بمونم،
عشق من!
اون لحظه که تو می ری…
میرم از این دنیا میدونم
عشق من!


نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

 

در خانه آه دارد علی
عشق پهلو شکسته داردعلی
آن پسر جان داد فدای مادرش
حسن حسین داغ مادر دارند یاعلي



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

کی به تو غمو داد،

که بشی دلتنگ

اون تو رو هی می سوزوند دل سنگ

اون چرا موندی به پاش که بشه چشمات گریون

می بینم که چشات شده باز همرنگ

خون

به دل تو نشون دل سنگ

اون تو رو هی می سوزوند

همیشه همه جا آسون

از غمت دارم می میرم

منم مثل تو دلگیرم

پیش تو دیگه می مونم

نه نمی رم



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

تو می خندی ... حواست نیست ... من آروم می میرم
تو می رقصی و من ... عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی ... چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد

منو پوک می زنی آروم
خرابم می کنی از سر
رژ لب روی ته سیگار
تن من زیر خاکستر

تنم می لرزه و می ری ... حواست نیست
هوامو کام می گیری ... حواست نیست
حواسم هست و می میرم ... حواست نیست
کنارت اوج می گیرم ... حواست نیست

تو می خندی
حواست نیست ...



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ


خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانه این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد.
همه عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظه مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همه عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همه عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همه عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی
رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی

بذار این آخرین روز رو تمام باورت باشم
بذار فردا تو این خونه ، تو آغوش تو پیدا شم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

تمام آرزوی من نقش بر آبه
هر روز سرنوشت من رنج و عذابه
آغوش تو برای من همیشه کمیابه
دعای قلب عاشقم چرا بی جوابه
تنها وقتی که شب تو رو کنار من میاره تو خوابه
عشق نمی خوابه
تو رو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن نمی میره نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه

یه عمره که دلم برات عاشق و بی تابه
بی تو همه دنیا برام مثل سرابه
دریای عشق تو کجاست بی تو دل مردابه
قرارمون تو رویاها کنار مهتابه
تنها وقتی که شب تو رو کنار من میاره تو خوابه
آی گل لاله تو رو داشتن یه خیاله
توی فکرم شب و روز صدتا سواله
آرزوهای محاله دل ساده خوش خیاله
عشق نمی خوابه
تو رو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن نمی میره نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه

آه گل لاله بهارم
سر به کدوم صحرا بذارم؟
اگه خودخواهی نباشه تو رو می خوام در کنارم
که تو هستی نازنین روزگارم
بی تو من تنهاترینم بیقرارم

عشق نمی خوابه
تو رو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن نمی میره نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه





نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

از تنفر برجی ساخته ام

که

احدی توانایی

ویرانیش را ندارد.

hate

 

 



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ


 

 

هرکی فهمید که بریدی میخواد از تنت ببره

واسه شیر خسته ،موشم،یلی میشه و میغره

تا بدونن شدی خسته،همه میپرن به جونت

تیکه تیکتو می دزدن،حتی قلب مهربووونت 

دیگه تسلیم میشی وقتی ،توی گله ی شغالا

آشناهارو ببینی که غریبن دیگه حالا 

حتی اونایی که روزی،همه یاور بودن و کس

وقتی افتادی میبینی که میشن به شکل کرکس 

وقتی قیمت شهاااامت کمتر از قیمته نونه 

وقتی نقل نقد و سکست،هر شغالی مهربونه 

نون تو خون زدن یه عادت، هر حماقتی رشااادت 

قربونت برم خدایا تورو می خوان واسه حاجت 

دیگه انگار وقته اونه از خدا هم با خبر شد 

زیر بارون رفت و با عشق ،بود و موند و خیس تر شد 

باید از این من خودخواه،مرد و عاشقونه دل کند 

وقته اونه ما نذاریم،که یه دلال بگه دل چند!!!! 

دل بی قرار پاک چند؟؟؟ 

عاشقای سینه چاک چند؟؟؟ 

مهربونی ،هم زبونی
حتی دل های هلاک چند؟؟؟
 

خنده ی از ته دل چند؟؟؟ 

تن و جون و آب و گل چند؟؟؟

حتی روزهای جوونی

 

آدمای ساده دل چند؟؟؟

 

 



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

از بس که درد مي کشي و دم نمي زني 
حتي خدا به صبر تو تبريک گفته است 
خورشيد اگر هنوز درخشنده مانده نيز 
نام تو را درين شب تاريک گفته است 
 
 
نام تورا تمامي گلها به احترام 
در ابتداي فصل بهاران سروده اند 
در گوش ماه از خبر آن ظهور سبز 
لبخند يک ستاره نزديک گفته است 
 
 
آيينه را مقابل چشمت نگاه دار 
اين بي غبار درد تو را درک مي کند 
انگار با دهان نگاه و زبان اشک 
با تو هزار نکته باريک گفته است 
 
 
از آنچه رفته است به آيينه دارها 
از آنچه مي رود به دل بي غبارها 
از آرزوي کهنه چشم انتظارها 
از هر چه بود و رفت به تفکيک گفته است 
 
 
هرکس به ياد توست تو ميبينيش به لطف 
کو عاشقي که يار به حالش نظر نکرد؟ 
"اي خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست!" 
حافظ چه قدر درد تو را نيک گفته است! 
 
 
فصل بهار مي رسد و بغض کهنه ام 
در بارش دعاي فرج تازه مي شود 
گويا خدا رسيدن سال جديد را 
پيش از زمينيان به تو تبريک گفته است!

 



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

 

آسمانم زیباست
ابرهایم آبی است
ماه من زرد رنگ است
ماه من خورشیدی است که به مهمانی شب ها رفته من خدایی دارم که صدایش زیباست
و خدایم عاشق
من خدایی دارم که نگاهش پرنور
و نگاهش لطف است
و خدایم چون به تاریکی قلبم نگریست
او که دید من پشیمان گشته ام
قلب تاریک مرا پرنور کرد
او به چشمان حقیرم وسعت دریا داد
و مرا دست گرفت
و به بالاها برد...
ای خدایم که سراغاز حضور مهری
من حقیرم و ضعیف
تو مرا آسان گیر
و بهری کن پرواز مرا یا
و خدایم به نمازم پاکی
و دعایم سبز کن



نویسنده :
بیست تمپ

 

باران: تب هر طرف ببارم دارم
دهقان: غم تا به کی بکارم دارم

درویش نگاهی به خود انداخت و گفت:
من هر چه که دارم از ندارم دارم



نویسنده :
بیست تمپ


یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل وانهار

یا محول الحول واحوال

حول حالنا الی احسن الحال  

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

سال نو بر همه مبارک

سالی توام با موفقیت برای شما آرزومندم



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

یه نفر
یه جایی
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه
احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به خاطر داشته باش
یه نفر،یه جایی
در حال فکر کردن به توست



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ


غروب غمهایت را به هر قیمتی خریدارم

 

اگر همدم شبهای تنهایی من باشی

 

در عشق تو گاه بت پرستم گویند

 

گه رند و خراباتی و مستم گویند

 

اینها همه از بهر شکستم گویند

 

من شاد به اینکه هر چه هستم گویند




نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ


مامان! یه سوال بپرسم؟

زن كتابچه سفید را بست. آن
را روي ميز گذاشت : بپرس عزيزم .

- مامان خدا زرده ؟!!

زن سر جلو برد: چطور؟!

- آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده !

- خوب تو بهش چي گفتي؟

- خوب، من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده !!!

مكثي كرد: مامان، خدا سفيده؟ مگه نه؟

زن، چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند. اما، هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد...

چشم باز كرد و گفت: نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟

دخترک چشم روی هم گذاشت. دستانش را در هم قلاب کرد و لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم، يه نقطه سفيد پيدا ميشه...

زن به چشمان بی فروغ و نابینای دخترک نگاه کرد و دوباره چشم بر هم نهاد و بی اختیار قطره ای اشک از گوشه چشمانش ...


نویسنده :
بیست تمپ

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب بودند.
آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم!
مرد جوان: نه،اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم،من خیلی میترسم
مردجوان: خوب،اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم،حالا می شه یواشتر برونی!؟
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب،حالا می شه یواشتر برونی؟!
مرد جوان: باشه،به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری،آخه نمی تونم راحت برونم،اذیتم می کنه!
روز بعد در روزنامه ها نوشتند...
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند.
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا



نویسنده :
بیست تمپ

 

شكسپيرمي گويد:
هر ازگاهي براي آنكه دوستش ميداري

نشانه اي بفرست تا به يادش آري

كه هنوزقلبي برايش ميتپد

و

دوستش داری...



نویسنده :
بیست تمپ

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت :
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سال ها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می کنم… آه!
عشق تو عجیب مرا پیر کرده اس
ت

آیینه شکست...
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است



نویسنده :
بیست تمپ

درانتظار کسی باش

که بی وقفه به یاد تو بیاورد

که تا چه اندازه برایش مهم هستی

و نگران توست

وچقدر خوشبت است که تو را در کنارش دارد



نویسنده :
بیست تمپ

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که
حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت
بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چ
شمانش جست و جو کرد



نویسنده :
بیست تمپ



 

 

 

ای خدای مهربون

دلم گرفته

با تو شعرام همگی

رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی

دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی

تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دل تو باشم

تو بزرگی اولین و آخرینی
 

 



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
ندانستیم اگر، از سر بدانیم

بیا اولاد آدم را از این پس
همان اعضای یک پیکر بدانیم

نه اینکه دیگران را بدترین عضو
و خود را کاملاً جیگر بدانیم

نه اینکه خلق را در آفرینش
مس و خود را فقط گوهر بدانیم

چرا خود را قشنگ و دیگران را
شبیه خرس یا عنتر بدانیم ؟

چرا در بین کلّ خواستگاران
فقط خر پول را شوهر بدانیم

و اموال پدر زن را چرا از
صفات خوب یک همسر بدانیم

درست است اینکه خود را فیلسوف و
خلایق را تماماً خر بدانیم؟

چرا هر صحبتی را زرت و پرت و
کلام خویش را محشر بدانیم

چرا در هر هنر یا حرفه، خود را
وجودی کاملاً برتر بدانیم

بس است اینقدر هی فیس و افاده
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

آی آدما قدر همو بدونید...



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ

 

بالهایی دارم از جنس خیال
با تنی خیس از مه ، به طواف ماه می روم .
آهنگ حروف نامت که از لبانم می گذرد
وسعت آسمان قلبم را می رقصاند و دستهایم را که هوایت می چرخانم ،
رها می شوم از سنگینی زمین .
آسمــــانی در من اتفاق می افتد
و فوج فوج ستاره ، تاریکی صورتم را می بوسد
و در اولین پگاه
چشمهایم شوق دیدنت را بر تارک آسمان نقاشی می کنند
و من دچار می شوم به
عاشقی …!
انگار تمام ستارگان به تن نیلوفری ام می پیچند
خداگونه بزرگ می شوم
و چقدر مهربان می شود
آسمان با من !
وه ! که شیرین است رویای به تصویر کشیدن دیدنت
راستی هیچ میدانی فاصله نذر خاک تا اجابت آسمان ،
گاهی فقط یک قطره

اشک راه است و گاهی هم
یک سفر زندگی !
ستاره حقانی

 

 



نویسنده :
بیست تمپ

 

ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ﮔﻔﺖ: ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩﻧﺪ  ﮔﻔﺖ: ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﻦ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﯼ   ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﯾﺎ ﻣﻦ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻨﻢ    ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﻣﻦ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ  ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻣﻦ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ   ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﻦ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻧﮕﻮ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺗﻮﺍﻡ ، ﺗﻮ ﻣﻦ . . .



نویسنده :
بیست تمپ

 

 
 
تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده
سرتو بالا بگیر من تحملم کمه
توی دلم به حد کافی پر از غصه و غمه
سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز
 چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز
من خودم اینجا غریبم جز تو هیچکی ندارم
گل من تحملم کن که یکم دوام بیارم
توی لحظه های دلگیر این توی خاطرت بمونه
  که همون یه قطره اشکت زندگیمو می سوزونه
سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز
 چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز 

 



نویسنده : سارا
بیست تمپ

 

دیگه نمی گم حالم بده چون حالم ازین کلمه بهم میخوره چون از بس تکرارش کردم واسه بقیه عادی شده

دلم گرفته از زمین، از خدا ،از آدما...

چرا من رو زمینم؟

خدایا

تو که بخشنده ای

تو که مهربونی

بی دریغ می بخشی

بی دلیل می گیری

بی دلیل جونمو بگیر

مگه من نباشم از دنیا چی کم میشه

نترس آسمون به زمین نمیاد

تا حالا که  از سنگینی قلب من زمین نیفتاده خودش کلیه!

باور نمی کنم دیگه هیچکیو باور ندارم حتی خودمو!آدمایی که میگن باهاتیم ما هستیم اما وقتی لازمشون داری

تنهات میذارن

نمیدونم شاید فقط من اینجوریم که اگه یکیو به عنوان رفیق بدونم تا ته تهش همراشم و بهش محبت می کنم

شاید اشتباه میکنم..

حتی دیگه اونقدر پوچ شدم که  به بودن خدام شک دارم

نه اینکه نباشه

من نیستم فقط یه جسمم روحم نیست

اینا رو میگم

اما این تمام حرفاییه که همیشه بهش معتقدم نه اینکه با یه شادی همه رو فراموش کنم نه

روحم و فکرم سیاه شده

نمیتونم پاکش کنم

شاید یه روزی خودم به این زندگی پایان دادم

 



نویسنده : فاطمه شیطون【ツ】★
بیست تمپ
درباره سایت
تصویر وبلاگ

چه ساده قلب هم را شکستیم چه ساده به همدیگر تهمت زدیم چه ساده اشک هم را در آوردیم چه ساده به دروغ گفتیم دوستت دارم چه ساده رفتیم و به این کارها خندیدیم
آرشیو سایت
امکانات

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

تاحالا عشقتون بهتون خیانت کرده؟

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 41
بازدید دیروز : 62
بازدید هفته : 430
بازدید ماه : 1529
بازدید کل : 9032
تعداد مطالب : 60
تعداد نظرات : 89
تعداد آنلاین : 6


Alternative content


بهترين كدها در صبادانلود

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

20Temp | بیستــ تمپابزار فتوشاپتصاویر وکتوردانلود نرم افزار گرافیکآموزش فتوشاپکاغذ دیواریپوسته و قالبقالب بلاگفا قالب پرشین بلاگقالب میهن بلاگکد و اسکریپت