تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
عشق عشق و عشق
لعنت بر عشق
دروغ و
آدرس
brokenheart.orq.ir لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یادش دادم که وقتی شکست با لبه تیزش دست اونی رو که شکسته رو نبره
باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای؟ اینجا قلب من است آهسته ، این قلب، شکسته... نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته ! آمده ای که بگویی پشیمانی؟ اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته آتش دلم همچنان در حال سوختن است ، بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ، بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار آهسته ، قلبم بدجور شکسته دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ، یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ... بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو بگذار در حال خودم باشم ، نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را بگذار در حال خودم باشم ، به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ، پس بگذار با تنهایی تنها باشم در خلوت خویش با غمها باشم ، نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
جایی نرو… نرو از پیش من
تو نباشی دلم پُر خون میشه من
جایی نرو… منو تنها نذار
من بیچاره رو…نرو اینجا نذار
تو نباشی به کی؟ بگم عاشق شدم…
بی تو دل می بُرم… بخدا از خودم
تو نباشی به کی؟ دیگه تکیه کنم…
دیگه رو شونه های کی؟ گریه کنم…
این دنیا رو نمیخوامو ….
نمیخوام زنده بمونم،
عشق من!
اون لحظه که تو می ری…
میرم از این دنیا میدونم
عشق من!
تو می خندی ... حواست نیست ... من آروم می میرم
تو می رقصی و من ... عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی ... چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد
منو پوک می زنی آروم
خرابم می کنی از سر
رژ لب روی ته سیگار
تن من زیر خاکستر
تنم می لرزه و می ری ... حواست نیست
هوامو کام می گیری ... حواست نیست
حواسم هست و می میرم ... حواست نیست
کنارت اوج می گیرم ... حواست نیست
خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانه این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد.
همه عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظه مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همه عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همه عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همه عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!
تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی
رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی
بذار این آخرین روز رو تمام باورت باشم
بذار فردا تو این خونه ، تو آغوش تو پیدا شم
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم
تمام آرزوی من نقش بر آبه
هر روز سرنوشت من رنج و عذابه
آغوش تو برای من همیشه کمیابه
دعای قلب عاشقم چرا بی جوابه
تنها وقتی که شب تو رو کنار من میاره تو خوابه
عشق نمی خوابه
تو رو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن نمی میره نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
یه عمره که دلم برات عاشق و بی تابه
بی تو همه دنیا برام مثل سرابه
دریای عشق تو کجاست بی تو دل مردابه
قرارمون تو رویاها کنار مهتابه
تنها وقتی که شب تو رو کنار من میاره تو خوابه
آی گل لاله تو رو داشتن یه خیاله
توی فکرم شب و روز صدتا سواله
آرزوهای محاله دل ساده خوش خیاله
عشق نمی خوابه
تو رو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن نمی میره نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
آه گل لاله بهارم
سر به کدوم صحرا بذارم؟
اگه خودخواهی نباشه تو رو می خوام در کنارم
که تو هستی نازنین روزگارم
بی تو من تنهاترینم بیقرارم
عشق نمی خوابه
تو رو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن نمی میره نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه
بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه
آسمانم زیباست
ابرهایم آبی است
ماه من زرد رنگ است
ماه من خورشیدی است که به مهمانی شب ها رفته من خدایی دارم که صدایش زیباست
و خدایم عاشق
من خدایی دارم که نگاهش پرنور
و نگاهش لطف است
و خدایم چون به تاریکی قلبم نگریست
او که دید من پشیمان گشته ام
قلب تاریک مرا پرنور کرد
او به چشمان حقیرم وسعت دریا داد
و مرا دست گرفت
و به بالاها برد...
ای خدایم که سراغاز حضور مهری
من حقیرم و ضعیف
تو مرا آسان گیر
و بهری کن پرواز مرا یا
و خدایم به نمازم پاکی
و دعایم سبز کن
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
یه نفر
یه جایی
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه
احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به خاطر داشته باش
یه نفر،یه جایی
در حال فکر کردن به توست
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب بودند.
آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم!
مرد جوان: نه،اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم،من خیلی میترسم
مردجوان: خوب،اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم،حالا می شه یواشتر برونی!؟
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب،حالا می شه یواشتر برونی؟!
مرد جوان: باشه،به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری،آخه نمی تونم راحت برونم،اذیتم می کنه!
روز بعد در روزنامه ها نوشتند...
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند.
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت :
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سال ها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می کنم… آه!
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
آیینه شکست...
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که
حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت
بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد
بالهایی دارم از جنس خیال با تنی خیس از مه ، به طواف ماه می روم . آهنگ حروف نامت که از لبانم می گذرد وسعت آسمان قلبم را می رقصاند و دستهایم را که هوایت می چرخانم ، رها می شوم از سنگینی زمین . آسمــــانی در من اتفاق می افتد و فوج فوج ستاره ، تاریکی صورتم را می بوسد و در اولین پگاه چشمهایم شوق دیدنت را بر تارک آسمان نقاشی می کنند و من دچار می شوم بهعاشقی …! انگار تمام ستارگان به تن نیلوفری ام می پیچند خداگونه بزرگ می شوم و چقدر مهربان می شود آسمانبا من ! وه ! که شیرین است رویای به تصویر کشیدن دیدنت … راستی هیچ میدانی فاصله نذر خاک تا اجابت آسمان ، گاهی فقط یک قطره
تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده سرتو بالا بگیر من تحملم کمه توی دلم به حد کافی پر از غصه و غمه سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز من خودم اینجا غریبم جز تو هیچکی ندارم گل من تحملم کن که یکم دوام بیارم... بيشتر